خدا
چیزی را که خواسته یا ناخواسته میشکنم
دل نباشد

چیزی را که خواسته یا ناخواسته میشکنم
دل نباشد

چگونه بفرستم "باورم" را برای تو
تا باور کنی
"از یاد بردنت" کار من نیست..
![]()
ای کاش در دوران کودکی می ماندم...
تا به جای دلم
سر زانوهام زخم میشد...
![]()
ﺗـﺎﺑـﺴـﺘـﺎﻥِ ﺩﺍﻏـﯽ ﻣـﯽ ﺷـﻮﺩ … ﻣـﯽ ﺩﺍﻧـﻢ !
ﺍﻣـﺎ ﻣـﻦ ﺩﻟـﻢ …
ﺩﯾـﮕـﺮ ﺑـﻪ ﺍﯾـﻦ ﺯﻧـﺪﮔـﯽ ﮔـﺮﻡ ﻧـﯿـﺴـﺖ !
ﺍﻣـﺮﻭﺯ ﻣـﺎﺩﺭﻡ ﻣـﯽ ﮔـﻔـﺖ:
ﺑـﺎﯾـﺪ ﮐـﻤـﯽ ﺑـﻪ ﺧـﻮﺩﺕ ﺑـﺮﺳـﯽ !
ﻭ ﻣـﻦ ﮔـﯿـﺞ ﺷـﺪﻩ ﺍﻡ …
ﺍﺯ ﻫـﺮ ﻃـﺮﻑ ﻣـﯽ ﺭﻭﻡ ﺗـﻨـﻬـﺎ ﺑـﻪ ﺗــــﻮ ﻣـﯽ ﺭﺳـﻢ !
گاهی
درست
در لحظه ی سقــــــــــوط
فرصت پـــــــــــــــــرواز هم هست
انتخاب با توست !

در برابرم مشت میکنی
میگویی گل یا پوچ؟
در دلم میگویم فقط دستانت...
تنهایی را ترجیح میدهم
به تن هایی که روحشان با دیگریست...

دلم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند،
به کدامین بهانه حواسش را پرت کنم !


تا یادت میکنم باران میبارد
نمیدانستم لمس خیالت هم
وضو میخواهد...
این هوای بهاری
عجیب بوی نفس های تو را میدهد!
گویی...
تو اتفاق می افتی و من دچار میشوم...
عید است ولی بدون او غم داریم
عاشق شده ایم و عشق را کم داریم
ای کاش که این عید ظهورش برسد
اینگونه هزار عید با هم داریم
اللهم عجل لولیک الفرج
سال نو مبارک ![]()
خیالت همیشه هست
اما...
امروز دلم خودت را میخواست
نه خیالت را...!
این روزها هیچ چیز سرجایش نیست!
جز تــ♥ــو ...
چه زیبا جا گرفته ای دردلم
مـــآه همیشهـ پشـت ابر نمیمانـב !
گاهی ..
پشت בسـت های توسـت ؛ وقـتی کِ گریـهـ میکنـی ...
چقدر باید ..
شب باشم ..
تا تو..
ماه باشی ...
دنیای عجیبی است
اینجا
حتی لبخند را هم میزنند
هیچکس با من نیست !…
مانده ام تا به چه اندیشه کنم…
مانده ام در قفس تنهایی…
در قفس میخوانم…
چه غریبانه شبی ست…
شب تنهایی من!…

دوستان......
تو را دوست می دارند اما معشوق تو نیستند
مراقب تو هستند اما از اقوام تو نیستند
آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند
اما آنها بستگان خونی تونیستند
آنها دوستان هستند
یک دوست واقعی
همانند پدر سخت سرزنشت می کند
همانند مادر غم تو را میخورد
مثل یک خواهر سر به سرت میگذارد
مثل یک برادر ادای تو را در می آورد
و آخر اینکه
بیشتر از یک معشوق دوستت می دارد
منتظر هیچ دستی در هیچ جای دنیا نباش
اشکهایت را با دست خودت پاک کن
همه رهگذرند ...

ما برنده ایم اگر ...
لحظه های شیرین امروز را قربانی اتفاقات تلخ دیروز نکنیم ...
پس نـه در حســرت دیـروز و نـه در رویـای فـردا ...
فقــــط بــرای امــــروز ...
فقــــط بــرای امــــروز ...
چند حرفه؟گفت چهار حرفه.همه بهش خندیدن!!
بی سواد هم زیر لب گفت مگه حسین چهار حرف
نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.
پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت
داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و
گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری
های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان
ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری
به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش
در خواب خروپف می کند و آسایش او را
مختل کرده است ضبط صوتی را آماده
می کند و شبی همه سر و صدای
خرناس های گوشخراش همسرش را
ضبط می کند. پیر مرد صبح از خواب
بیدار می شود و شادمان از اینکه سند
معتبری برای ثابت کردن خروپف های
شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش
می رود و او را صدا می کند، غافل از
اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته
است! از آن شب به بعد خروپف های
ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش
شبهای تنهایی او می شود.
قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی
پشیمون نشید

عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به
پزشکی اعتماد می کنیم؛
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای ...
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه
می بایست را به او ببخشیم.
او که یگانه است و شایسته ...
زنگ بزنی آژانس بین المللی انرژی اتمی،
بگی یه ماشین می خوام
آخر شبا رفتگرا سوار جاروهاشون بشن برن خونه
موهات "فر" باشه , روش پیتزا بپزی !
شب خواب ببینی که 1 ماه داری میری
سر کار, صبح که بیدار شدی حقوقشو بگیری
پشه ها به جای اینکه خونمون رو بمکن،
میومدن چربی های اضافه بدنمون رو می مکیدن
تو مطب نفر قبل از تو که مي ره تو اطاق دکتر،
بري در بزني بگي زود باش
همسر دلخواهت رو از بین گزینه های موجود
دانلود کنی
سیاست کثیف رو ببری حمام تمیزشه
بوق زدن ممنوع باشه ماشینتو بذاری رو ویبره
تو باغچه خونه ت درخت پیتزا داشتی !
توی کُشتی حریفتو خاک کنی یه فاتحه
هم بخونی بری
رو مانیتورت مگس بشینه، با موس بگیریش،
بندازیش تو ریسایکل بین !
سايه ات سفيد باشه
با پرگار مثلث بکشی!
تو گوگل سرچ می کردی "نیمه گم شده ی من "
عکساشو واست می آورد راحت پیداش می کردی!!!
شامپو ضدِ شوره بخوری ، دلشوره هات تموم بشه...
روی رادیو، تور بکشی بشه رادیاتور
رگ قلبت بگیره به جای اینکه بالون بزنن
پاراگلایدر بزنن
بری مکه به جای سنگ زدن به شیطون یه
چاقو در بیاری بکنی تو شکمش خیال همه
رو راحت کنی
چشم و مغز و قلبمون یه جلسه تشکیل بدن
تکلیفشونو با ما روشن کنن